X
تبلیغات
رایتل

خاله زوزی دوست بچه ها

چاپ شده در شماره 188 ستون نوجوان 

التماس

به دستهای بی رمقت نگاه می کنم و التماسهایی که نگاهم را به چشمانت می دوزد. از تو التماس، و من همیشه در پی اعتراض؛ چقدر سمجی پسر! 

بسته آدامس روی دستانت تمام شدنی نیست. انگار قرار است تا دیر وقت در خیابان بمانی. دارم به این فکر می کنم که چند بهار از زندگیت گذشته! اما یادت باشد مدرسه هم که نروی باز هم آدامس ها روی دستت باد می کنند... 

سماجتت نتیجه بخش می گردد و من با آدامس باد شده ام در خیابان راه می روم و گاهی یادم می رود بند کفشهایم را ببندم.