نوک مداد رنگیم شکسته بود دوباره
مداد تراش آووردم نداشتم راه چاره
دیدم مداد رنگیم گریه میکرد و ناله
گفتم: آخه عزیزم دردی واست نداره
مداد می دونید چی گفت داد زد و گفت: بچه جون
تراش می دی سرم رو درد می گیره فراوون
دلم واسه مداد سوخت یه فکری کردم براش
گفتم از امروز اونو زیاد نمی دم تراش
مداد که اینو فهمید دست منو بغل کرد
با خوشحالیش مدادم دوستی مونو عسل کرد
  نوشته شده در ساعت 
